ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

308

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

را در شمشير و كلاه خود مىپيچيدم ، و از خداوند نيز يارى مىخواستم و از او براى پيروزى بر دشمنانم مدد مىطلبيدم . سليمان گفت : مركب سوارانت چه بود ؟ موسى گفت : الاغ . سليمان گفت : كدام اسب را در آن سرزمين مقاوم‌تر ديدى ؟ موسى گفت : اسب‌هاى سفيد را . سليمان گفت : كدام يك از ملت‌ها در جنگ استوارتر بودند ؟ موسى گفت : يا امير المؤمنين ، بيش از آن هستند كه نام همهء آنان را ببرم . سليمان گفت : دربارهء روميان بگو . موسى گفت : سياهانى بودند در دژهايشان ، عقاب‌هايى بودند بر روى اسب‌هايشان ، زنان همراه آنان بودند . اگر بر دشمنى پيروز نمىشدند به كوه‌ها پناه مىبردند ، هرگز از شكست ننگ نداشتند . سليمان گفت : در مورد بربران بگو . موسى گفت : آنان شبيه‌ترين مردم به عرب هستند ، بزرگوار و صبور و زيرك ، با اين وجود آنان افرادى نيرنگ باز هستند . سليمان گفت : از فرنگيان بگو . موسى گفت : آنان از نظر تعداد و نيرو قوى هستند ، مردمان مختلفى ميان آنان زندگى مىكنند . بعضى از آنان عزيز هستند و بعضى ديگر ذليل . سليمان گفت : پرچمى كه در دست ضحاك بود كجاست ؟ موسى گفت : يا امير المؤمنين ، آن پرچم از آن زبيريان بود و من آن را به مروانيان دادم . اين پاسخ سليمان را خوش آمد و گفت : درست مىگويى . از عبد العزيز بن مروان نقل كرده‌اند : ما نزد سليمان بوديم ، مردم نزد وى مىآمدند تا اين كه موسى نيز وارد شد . موسى طورى پاهاى خود را بر زمين مىزد كه سقف تالار شروع به لرزيدن كرد . سلام كرد و نشست . سليمان در مورد خانهء طلايى كه قتيبه بن مسلم آن را گشوده بود پرسش كرد . موسى گفت : يا امير المؤمنين آن چيست ؟ خانه‌اى كه در آن ده هزار دينار موجود نيست ، به خدا سوگند ، من براى برادرت وليد ، گاوى طلايى فرستادم كه به انواع زمرد سبز زينت داده شده بود ، در حالى كه اين كوچك‌ترين چيزى بود كه براى وى فرستاده بودم .